|
خانه
|
|
بنام جان تلاطم
|
February 25, 2006
همچو قایقکی به ساحل بسته که بر روی آب روان می رقصد ، بي آنكه بتواند پيش برود يا حتي ثابت بماند ......
ادامه...
|
|
بنام جان سرمای زير صفر
|
February 22, 2006
یکی یقه ام رو گرفت که : مادری بچه ای دارد پدرش نامعلوم اسم و لقب و جایگاه مادر اما معلوم !!!! تو که دل آرامت مادرش نامعلوم اسم و لقب و جایگاهت از کجا معلوم ؟!!!! منو میگی :...
ادامه...
|
|
بنام جان سؤال
|
February 20, 2006
مسئلتن ۱: رطب خورده و منع رطب؟ خل و چل بازي نيست ؟ مسئلتن ۲: نه اينكه خودم از حرفهايي كه به آدم دستور ميدن اين كارو بكني موفق ميشي و اون كار بهترت ميكنه و آلخ فراريم و ......
ادامه...
|
|
بنام جان دلشدگان
|
February 18, 2006
روز دلدادگان مبارک خطابم نه کسانیست که بی تفاوت شانه به تمسخر بالا انداخته اند حرص برخی را درآوردیم. خیلی کم تشویق شدیم . بینهایت خط سکوت برقرار شد اما سنگینی تشویقها برایمان بیش از بی تفاوتی و غر غر...
ادامه...
|
|
بنام جان نامه
|
February 15, 2006
نامه اول حالت خوبه دلآرام جوونم دل تنگي ها مو برات كادو آوردم . وسعم همين قده و زورم تا اينجا . ببخش مدتيه كه اينجا رو به اسمت كردم و در انظار عمومي و دور از چشم اغيار دارم...
ادامه...
|
|
بنام جان هــــــــــــــــه
|
February 13, 2006
سیم زرد رو ببندم به سیم سفید ...آها ...این سیم قرمزه هم که اضافه س بندازمش بیرون ...این آی سی رو هم عوض کنم ... خوفه ... اَه اين خرچنگه چيه اينجا ... واه واه اين فنرهاي در رفته رو...
ادامه...
|
|
بنام جان رويا
|
February 10, 2006
چه ميشد ؟ كودك درونم را بيدار كنم روياهايم را جان بخشم زندگي را سير زندگي كنم تك مسافر سرزمين روياهايم باشم بادبان اميدم را بدست باد سپارم يخ زنم اشكهايم را به ناشناخته ها راه بيابم به دلم غم...
ادامه...
|
|
بنام جان دلداده
|
February 7, 2006
سلام به همت دوستان سایت http://2khtareaftab.com/ راه اندازي شد جهت پاسداشت روز دلدادگان(۲۹ بهمن خوشتون اومد و موافق برنامه بوديد با بقيه دوستانتون هم در ميان بگذاريد اين سايت به دعوت ياسمن بانو و دل آرام و زحمات بي دريغ دختر...
ادامه...
|
|
بنام جان امن
|
February 4, 2006
به دلآرام و دوستش وقتي مي آي خونه ميبيني كسي نيست وقتي ميري خونش مي بيني كسي نيست با اينكه ميدوني بر ميگرده با اينكه ميدوني قهر نيست ولي وقتي نيست با دلشوره نفست بند ميآد .... اما وقتي مياد...
ادامه...
|
|
بنام جان سنگی سنگ
|
February 1, 2006
شلام وقتی بابایی رفت ناهایه شو بخوره یواشکی رفتم سر وقت کتاباش خواشتم پاره پوره اشون کنم .. . حیفم اومد .... نشستم الکی ادای خوندن درآوردم یه عینک دودی هم زده بودم ... پسر کش... گفتم اینجا بعضیا شو...
ادامه...
|
|
|
|
|