|
خانه
|
|
به نام جان بلا
|
April 30, 2006
شلام ميگه شايد من ماماني نخام ،!!! ميگه شايد بدونه من كجام ،!!! ميگه شايد بياد منو از اونجا برگردونه خونه!!! ميگه خب تو ، يني من ،هم آدمم ميگه اما توي اين خراب شده من رو بهش نميدن !!!!...
ادامه...
|
|
بنام جان بارون
|
April 23, 2006
میگم بابایی؟ چرا شماها همش بارون رو لوسش میکنین ؛ولی وقتی میاد ازش فرار میکنین و دنبال چترید؟ ولی این ماهی های توی حوض ، هیچ حرفی ازش نمیزنند و چتر هم ندارن ،فرار هم نميكنن ؟ يا شما خليد...
ادامه...
|
|
بنام جان لك لك
|
April 20, 2006
دلم لك زده واسه خیالبافی شبانه قبل از خواب ؛ سرم نرسيده به بالش رفتم دلم لك زده واسه خستگي تن ؛ بي معني مي شه وقتي در حال ساختن دنياتي دلم لك زده واسه زغال اخته ؛ همش تقصير...
ادامه...
|
|
بنام جان خوب
|
April 16, 2006
ژاندارك در بالاي هيمه هاي هيزم ، قبل از سوختن گفت : خوب بودن ، در ميان ستم مردمان ،و سختي سرنوشت ،خوب ماندن ... مهرباني و نيكخواهي را در ميان همه ستيزه هاي خشن حفظ كردن . از آزمون...
ادامه...
|
|
حلقه دل زدم شبي در هوس سلام دل
|
April 12, 2006
باباي دل آرام : گاه نوشته هاي پدري كه مادر دختر نداشته اش رو هم نديده ، شاعر نيست ، ادعايي ندارد قلنبه نوشتن بلد نيست اديبانه هم ؛ قدر دان دوستاني است كه در شبهاي كور و تاريك اميدهايش...
ادامه...
|
|
بنام جان عيدی
|
April 11, 2006
اولین شلام تو خونه تاژه خوفید همتون ؟خف الهي شکر ... ببينم چن تا بايد مرشي بگم ؟ آ...خف اول از همه اين خونه رو با تمام خوشگلياش مديون محبتها و زحمتهاي شبانه روزي عمو كرامپل عزيزم هستم كه فضاي...
ادامه...
|
|
|
April 5, 2006
از دستتون خسته شدم الفرار http://delearam.ir...
ادامه...
|
|
بنام جان بابزرگي
|
April 1, 2006
سلام اهالی این ورا یه بابزرگی پیدا کردم ، دل همتون بشوژه ! ديروز كه با بابايي رفته بوديم هوا خوري ! به بابزرگي برخورديم ؛ اولش خشكمون زد بعدش هم خوشمون اومد بعدترش شد بابزرگي من بابزرگ آلن...
ادامه...
|
|
|
|
|