|
خانه
|
|
بنام جان بارون
|
October 29, 2006
چقدر دلم تنگ شده بود برا صدای شر شر بارون ... برا هوای سرد پاییزی وقتی تو رخت خوابت هستی ... و وقتی بیدار میشی میفهمی بارون هم با تو تا صبح باریده ... تو تو رویاهات ... اون تو...
ادامه...
|
|
بنام جان بوس
|
October 22, 2006
آي مزه داد ..... سلام و صلح و صفا بابایی بازم واسم مشق داده میگه با این سه تا کلمه تركيبي جمله بساز یا انشا بنویس یا مقاله بده یا کتاب بنویس ینی هر جور که دلم خواست .......
ادامه...
|
|
بنام جان قهر
|
October 16, 2006
دل آرام باهام قهره حرف نمیزنه باهام ................... ولی حالمون خوبه !!!!!...
ادامه...
|
|
بنام جان جهنمي
|
October 2, 2006
اينو از يه جا كش رفتم ولي نميدونم از كجا " يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش رو با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم...
ادامه...
|
|
|
|
|