« نمی دونم!!‌ | خانه | به نام جان تولد »

.:به نام جان سکوت:.

 August 26, 2008
 

چقدر دلم برای نوشته های بابایی تنگ شده...
نمی دونم چی بر سر نطق و کلام جادویی اش اومده که من و تو و شاید دوستانش رو محروم کرده ..
قرارمون بود بنویسیم... قرارمون بود وقتی اومدیم خونه خودمون با یه برنامه ریزی مرتب هر روز بنویسیم...  امروز وقتی اومدم تو خونه ات دیدم گرد و خاک همه جا رو گرفته، دلم یه جوری شد....
چقدر دلم می خواست بابایی هم برامون می نوشت اما نمی دونم چی شده... من تشنه حرفاشم...بابایی . من و دل آرامم دوست داریم نوشته هات رو بخونیم و  بعد گیج منگولی بگیریم...
ببینم اصلا کسی آدرس خونه دختر من یادش مونده؟ نمی دونم چی شده که بعد از ازدواج خیلی ها ازمون فاصله گرفتن! دلم میخواد از طرف هر سه تایی مون به همه دوستایی که اینجا رو هنوز یادشونه بگم ما دوستتون داریم و همیشه به یادتون هستیم... روز و هفته ای نیست که از سانی ، سجاد، آرش، رونی، نازلی، فرزانه، بهار و خیلی های دیگه تو خونمون حرف نشه...
امیدوارم هر جا هستید بهترین ها متعلق به شما دوستای گلمون باشه، هر چند که ما رو فراموش کرده باشید...

 نوشته: مامان دل آرام | ساعت: 17:34:06 | لينک ثابت
 
September 26, 2008 5:21 PM

سلام Cool منم كه ديگه عمرا شما رو فراموش كنم! Very Happy آخه اصلا مگه ميشه كسي بتونه شما رو فراموش كنه؟!!!!!!!(داشتي علامت تعجب ها رو؟ Very Happy )
خلاصه كه اصلا غصه نخور مامان خانوم!هيشكي فراموشتون نكرده! Rolling Eyes Cool

 
September 15, 2008 8:45 AM

خوب انگار من هم هنوز اینجا رو یادمه rose

 
#3 فرزانه
September 12, 2008 6:07 PM

دلي جون اين مامانت پاک خاله فرزانرو
فراموش کرده whistling
تازه قهرم ميکنه whistling
ماماني قهرآلو Twisted Evil
مواظب خودتون باشيد دوست جونا Rolling Eyes Mad Cool Very Happy

 
#4 بهار
September 11, 2008 1:13 PM

سلام rose
اين گوگل قاطي كرده اپ ها رو نشون نميده Surprised
گفتم خودم بيام ببينم چه خبره Rolling Eyes

خدا رو شكر كه خوبين rose

 
September 11, 2008 1:07 AM

فکر کنم باباي دلارام خجالتي شده يه خورده Very Happy

 
#6 مامان دل آرام
September 8, 2008 5:01 PM

به داداش:
آخه شما هميشه حضور تلفني و اس ام اسي داري ديگه Very Happy

 
#7 داداش
September 8, 2008 3:03 PM

شما از ما ياد ميکنين تا ما ياد بکنيم Very Happy شوخي کردم بابا ميدوني که من هميشه به يادتون هستم البته تو وب اسمي از من نبود الحمدلله pray

 
#8 dorna
August 30, 2008 6:22 PM

rose rose rose rose
من يکي به سهم خودم بگم فراموشتون نکردم اصلا
شايد علتش اين باشه که شما هم کمتر با ما سر ميزنيد
اميدوارم همه چيز به خوبي و خوشي پيش بره سلام داداشي گل من رو برسون
همديگه رو ببوسيد از طرف من

 
#9 فرزانه
August 30, 2008 7:08 AM

Mad Rolling Eyes Cool

 
#10 سانی
August 27, 2008 10:03 PM

من هرگز شما دو تا گل با دل آرام عزیز رو فراموش نمی کنم. rose Rolling Eyes خیلی دلم می خواد به تو و بابای دلی زنگ بزنم ولی روم نمیشه شرمنده که نتونستم بیام الانم اشکام راه افتاد باز

 
#11 خاله ياسي
August 27, 2008 11:32 AM

Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes Cool Cool Cool Cool Cool Very Happy Very Happy

 
#12 خاله ياسي
August 27, 2008 11:31 AM

ميگم خاله اين مامانت رو ببين خوب منم دلم براش تنگ شده unknown Razz

 
#13 خاله ياسي
August 27, 2008 11:29 AM

whistling whistling زنگ نزني خونها من باهات نميحرفم

 
#14 خاله ياسي
August 27, 2008 11:29 AM

اي مامانيه بد اينا چيه مينويسي ... قبلنا بابايي برا ي تو مينوشت و دل ارامش . الان نشستي پهلو بچه خوب هي حرف از همه ميزنيدديگه حرف براي ما نميمونه که همش روب ه تو ميگه . بچها کجاييد بياد اين کامنت دوني ترکيده بکنيد بلکم اين دلش خوش بشه ايضا نطق بابايي هم باز بشه ........ pray pray

 
#15 فرزانه
August 26, 2008 7:21 PM

دلي يادت باشه ايندفعه از طرف خاله اين ماماني رو دعوا كني
چون بدجوري اشكمو در آورد Sad

 
#16 فرزانه
August 26, 2008 7:19 PM

يعني فك ميكني من اينقدر دلم كوچيك شده كه تورو فراموش كنم
حيف كه اينجا شكلك اون لب لرزونرو ندارم تا بفهمي الان دقيقن هممينطورم!!!
روزي و ساعتي نيست كه با عكسات حرف نزنمو گريه نكنم
ديگه دلم نميخواد ايطنوري فك كني
فرشته ي مهربون عاشق دوست داشتي بي معرفتم
دوستت دارم خودت ميدوني چقدرMad

 
#17 فرزانه
August 26, 2008 7:15 PM

سلام